گزیده ای از فجایع فی الباب خشم و خشانت فی العشقولی والمحبةٌ منه!!!
باب اول:
حل رایکم الخشم و الوحشیگری و الخشانات شدید اور سخیف تا الان فی الرفتارات العشقولیتک؟؟(مذکرات و المونثات)
حل یو افکر فی الباب "لماذا این همه خشم" و " لماذا این همه بی انصافی"؟؟
حل یور عشقولی "ریدکم" فی الاعصاب جناب انت مرتباً و المجدداً؟؟
حل یو افکر "لماذا انا مظلوم افتادم به دام واحدة المعشوق خشن اینچنین"؟؟
حل یو؟؟ .... الواقاً ؟؟؟ ....
فی الوافعات انا مظلوم شدیداً و شدیداً و شدیداً!!!! نمی دونی چی می کشم!!!
اولا (دو سال پیش) مثل همه مهربون بود(نه خیلی مهربون تر!!) اما تو این یک سال اخیر خشاناتی به ما روا داشتند که نمی گوییم و نپرس!!!!!
الفرض المحال:
تشریف میبری تویه پارکینگ!! چادر از سر ماشینت بر می داری!! اونم بعد یک هفته!!! تعجب میکن از اینکه میبینی زیر چادر یه ماشین هست عینهو قبلیه خودت اما برنگ"بژ" نه "سفید"!!! در مرحله اول هنگ می کنی!! بعد سرت رو می خارونی!! بعد انگشتت رو می کنی تو دماغت!! آخه مگه میشه؟؟ یکم زور میزنی!!! یه دور کامل(٣۶٠ درجه) دورش که چرخیدی , انگشتت رو از تو دماغت در میاری!!!! خب برو پلاکش رو ببین!!! ای بابا این که ماشینه خودته دیوانه!!! خب چرا این رنگیه؟؟؟ باز دوباره فکر کن!! انگشتت رو تو دماغت نکن!! خاکه!!! تو دماغت رو نمی گم رویه ماشینت رو می گم!! خب ناراحت نباش تا غروب بی کارین!! هم تو و هم شلنگ آب و هم سطل و شامپو و برس!! آره بیفت به جونش!!!! ...................... خوبه!!! بسشه دیگه!! یه نگاه بهش بنداز!!! داره برق می زنه!!! آره می دونم که هر دوتاتون می خاین برین بیرون که یه دوری بزنین(استقفرالله!!),خودت رو ببین!!! بوی گند میدی!!! یک هفته ای هست حمام نرفتیا(وا !!!), می ری سری زیر دوش و یهو دلت حوس می کنه که خب حالا که تر و تمیز شدی و بو خوب میدی یه دستی به سر و روت هم بکشی(آخ جون!!) مثلا خدای نکرده, دور از جون, زبونم لال, روم به دیوار, ریشت رو هم بزنی(خدا اون روز رو نیاره)!!! بعد که به حساب ریش و پشم هات رسیدی میگی خب یه حالی هم به موهام بدم بد نیست و فی الواقع این عمل شنیع و مضموم رو هم با چه شور و حال وصف نا پذیری انجام می دی و وقتی کارت تموم شد هم خب یه عطری ادکلنی افترشیوی کوفتی دردی میزنی و خر کیف و اینا از حموم می پری بیرون و می گی آخیش سبک شدم!!!! بعد تا مچ پا خودت رو می کنی تویه کمدت و هی وسط این آشفته بازار دنبال اون تی شرته می گردی که دوسش داری.... خب باریکلا خوب چیزی انتخاب کردیا!! بعد ییهو یادت میاد که آخی... طرف(کدوم طرف؟؟) اون سری بهت گفته که این تی شرته خیلی بهت میاد و اینا !!! کلی ذوق می کنی و خرکیف تر از خرکیف میشی و میری سراغ اون جین آبی رنگی که طرف(همون طرف!!) واست کادو گرفته و نمی دونی با پا بری توش یا با صورت و خلاصه می دویی دنبال ساعت و کمربند (جوراب رو هم باید بگم؟؟) و اینا و موبایلت رو هم می چپونی تو جیب و سوییچ رو ور میداری و می پری اون کفشات( همون یه جفت رو که بیشتر نداری!!) رو هم می کنی دستت... ببخشید پات و می خوای بری که ییهو خشکت میزنه!! رنگت زرد میشه!!!! بله از ترس!!!! نفست در نمیاد!!! زمان انگار متوقف میشه!!! اصلا قلبت بر عکس کار می کنه!!!! نمی دونی که چه اشتباهی (بخون غلطی) کردی!!! ای وای!!! می دونی چی رو یادت رفت؟؟؟ نه؟؟؟ خنگ شدی همباز؟؟؟ اه!!! دست چپت رو بیار بالا ببینم!!!! حالا فهمیدی؟؟؟ انگشتات میلرزه؟؟ خب بودو تا هنوز نفهمیده حلقت رو بکن دستت(چه می دونم دستت رو بکن توش!!) بدو ........ اومدی؟؟؟ ..... خب .... خوبه نترس دیگه مشکلی نداری!! بدو دیگه ساعت ٩ شده!!!
خب می پری در حیاط رو باز می کنی و میشینی تو ماشین و استارت می زنی و اینا که خدا مرگت بده یادت رفته زنگ بزنی به طرف (از این طرف») بگی که داری میری بیرون!!!! ای وای!!! خب اشکال نداره!!! حالا زنگ بزن!!!
بوق!!...... بوف!!..... الو...!!!!!
بقیش رو هم بگم ؟؟؟ تا صبح اعصابت خورده!!! آخه اگه ماشینت کثیف نبود که نمی خاستی تو این گرمای سگ درجه بشوریش!!! خب اگه بوی گند نمی دادی که حموم نمی خاستی بری!! خب اگه ریشت به اندازه ریشای تارزان نشده بود که زدن نداشت!!! افتر شیو وعطر ادکلنت هم که همیشه بویه گند میدن(ای)!!! گندت بزنن با این سلیقه یوریت و اون تی شرت مسخرت!! آدم عاقل هم شلواری رو که طرفش(طرفم) واسش خریده که هی هر دم بدقه دسش ... ببخشینا پاش نمی کنه که زودی کهنه بشه!! ساعتت رو هم که گم کردی همباز !! کمربندت که به درد عمت می خوره!! جورابات هم که سوراخن!! حالا خودمونیم انصافاً راستش رو بگو بینم وسط سه چهار جفت کفش چه مرگت بود که اون بوتا رو بکنی پات امشب؟؟؟ حالا بازم خوبه که اگه اجازه نداد بری بیرون لااقل یاد گرفتی که خبرت قبل از هر کاری اون حلقت رو بکنی دستت( یا دستت رو بکنی توش)!! از حالا هم تا ماشینت دوباره برنگ "بژ" در بیاد و بوی گند بگیری و ریشات تارزانی دربیان و تیشرتت توی کمدت گم بشه و چند روز بگزره تا دوباره بشه شلوارت رو بپوشی و کمربندت رو عمت واست پی بفرسته و ساعتت رو هم یکی پیدا کنه و بنزین بیاد تو باک ماشینت که حوس کنی خدای نکرده , دور از جون , زبونم لال , روم به دیوار برین بیرون یه دوری بزنین یه هفته محلت داری!!!
یکی به من بگه این یونیسف کجاست!!!!