من + خودم = ما!!

 
نویسندگان
Mehdi

 

آرشيو مطالب
صفحه نخست
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
دی ۸٧
مهر ۸٧
خرداد ۸٧
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥

 

سایت تفریحی
فال آنلاین حافظ
عکس بازیگران
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
 دوستان
O-hum
لطفا جوگير نشويد!!
دنیای شایلین!
دوست ما هديه
دو عاشق درصد بالا!!!
همون ۲ تا عاشق قبلی!!
و بازهم گلريزی ديگر.....!!!
هديه ای ديگر
حميد يا حميده ؟؟؟ ما که نميدونيم!!!
من+خودم =ما!! نسخه ی موقت
برادر Galexy و شرکا!!!
سعيد + شيما = ما!!!
به زودی میبینمت!!
قالب وبلاگ

 

 امكانات جانبي
RSS 2.0  
 
 

یکی به من بگه این یونیسف کجاست!!!!

گزیده ای از فجایع فی الباب خشم و خشانت فی العشقولی والمحبةٌ منه!!!

 باب اول:

  حل رایکم الخشم و  الوحشیگری و الخشانات شدید اور سخیف تا الان فی الرفتارات العشقولیتک؟؟(مذکرات و المونثات)

  حل یو افکر فی الباب "لماذا این همه خشم" و " لماذا این همه بی انصافی"؟؟

  حل یور عشقولی "ریدکم" فی الاعصاب جناب انت مرتباً و المجدداً؟؟

  حل یو افکر "لماذا انا مظلوم افتادم به دام واحدة المعشوق خشن اینچنین"؟؟

  حل یو؟؟ .... الواقاً ؟؟؟ ....

  فی الوافعات انا مظلوم شدیداً و شدیداً و شدیداً!!!! نمی دونی چی می کشم!!!

  اولا (دو سال پیش) مثل همه مهربون بود(نه خیلی مهربون تر!!) اما تو این یک سال اخیر خشاناتی به ما روا داشتند که نمی گوییم و نپرس!!!!!

 الفرض المحال:

  تشریف میبری تویه پارکینگ!! چادر از سر ماشینت بر می داری!! اونم بعد یک هفته!!!  تعجب میکن از اینکه میبینی زیر چادر یه ماشین هست عینهو قبلیه خودت اما برنگ"بژ" نه "سفید"!!! در مرحله اول هنگ می کنی!! بعد سرت رو می خارونی!! بعد انگشتت رو می کنی تو دماغت!! آخه مگه میشه؟؟ یکم زور میزنی!!! یه دور کامل(٣۶٠ درجه) دورش که چرخیدی , انگشتت رو از تو دماغت در میاری!!!! خب برو پلاکش رو ببین!!! ای بابا این که ماشینه خودته دیوانه!!! خب چرا این رنگیه؟؟؟ باز دوباره فکر کن!! انگشتت رو تو دماغت نکن!! خاکه!!! تو دماغت رو نمی گم رویه ماشینت رو می گم!! خب ناراحت نباش تا غروب بی کارین!! هم تو و هم شلنگ آب و هم سطل و شامپو و برس!! آره بیفت به جونش!!!! ...................... خوبه!!! بسشه دیگه!! یه نگاه بهش بنداز!!! داره برق می زنه!!! آره می دونم که هر دوتاتون می خاین برین بیرون که یه دوری بزنین(استقفرالله!!),خودت رو ببین!!! بوی گند میدی!!! یک هفته ای هست حمام نرفتیا(وا !!!), می ری سری زیر دوش  و یهو دلت حوس می کنه که خب حالا که تر و تمیز شدی و بو خوب میدی یه دستی به سر و روت هم بکشی(آخ جون!!)  مثلا خدای نکرده, دور از جون, زبونم لال, روم به دیوار, ریشت رو هم بزنی(خدا اون روز رو نیاره)!!! بعد که به حساب ریش و پشم هات رسیدی میگی خب یه حالی هم به موهام بدم بد نیست و فی الواقع این عمل شنیع و مضموم رو هم با چه شور و حال وصف نا پذیری انجام می دی و  وقتی کارت تموم شد هم خب یه عطری ادکلنی افترشیوی کوفتی دردی میزنی و خر کیف و اینا از حموم می پری بیرون و می گی آخیش سبک شدم!!!! بعد تا مچ پا خودت رو می کنی تویه کمدت و هی وسط این آشفته بازار دنبال اون تی شرته می گردی که دوسش داری.... خب باریکلا خوب چیزی انتخاب کردیا!! بعد ییهو یادت میاد که آخی... طرف(کدوم طرف؟؟) اون سری بهت گفته که این تی شرته خیلی بهت میاد و اینا !!!  کلی ذوق می کنی و خرکیف تر از خرکیف میشی و میری سراغ اون جین آبی رنگی که طرف(همون طرف!!) واست کادو گرفته و نمی دونی با پا بری توش یا با صورت و خلاصه می دویی دنبال ساعت و کمربند (جوراب رو هم باید بگم؟؟) و اینا و موبایلت رو هم می چپونی تو جیب و سوییچ رو ور میداری و می پری اون کفشات( همون یه جفت رو که بیشتر نداری!!) رو هم می کنی دستت... ببخشید پات و می خوای بری که ییهو خشکت میزنه!! رنگت زرد میشه!!!! بله از ترس!!!! نفست در نمیاد!!! زمان انگار متوقف میشه!!! اصلا قلبت بر عکس کار می کنه!!!! نمی دونی که چه اشتباهی (بخون غلطی) کردی!!! ای وای!!! می دونی چی رو یادت رفت؟؟؟ نه؟؟؟ خنگ شدی همباز؟؟؟ اه!!! دست چپت رو بیار بالا ببینم!!!! حالا فهمیدی؟؟؟ انگشتات میلرزه؟؟ خب بودو تا هنوز نفهمیده حلقت رو بکن دستت(چه می دونم دستت رو بکن توش!!) بدو ........ اومدی؟؟؟ ..... خب .... خوبه نترس دیگه مشکلی نداری!! بدو دیگه ساعت ٩ شده!!!

  خب می پری در حیاط رو باز می کنی و میشینی تو ماشین و استارت می زنی و اینا که خدا مرگت بده یادت رفته زنگ بزنی به طرف (از این طرف») بگی که داری میری بیرون!!!! ای وای!!! خب اشکال نداره!!! حالا زنگ بزن!!!

  بوق!!...... بوف!!..... الو...!!!!!

  بقیش رو هم  بگم ؟؟؟‌ تا صبح اعصابت خورده!!! آخه اگه ماشینت کثیف نبود که نمی خاستی تو این گرمای سگ درجه بشوریش!!! خب اگه بوی گند نمی دادی که حموم نمی خاستی بری!! خب اگه ریشت به اندازه ریشای تارزان نشده بود که زدن نداشت!!! افتر شیو وعطر ادکلنت هم که همیشه بویه گند میدن(ای)!!! گندت بزنن با این سلیقه یوریت و اون تی شرت مسخرت!! آدم عاقل هم شلواری رو که طرفش(طرفم) واسش خریده که هی هر دم بدقه دسش ... ببخشینا پاش نمی کنه که زودی کهنه بشه!! ساعتت رو هم که گم کردی همباز !! کمربندت که به درد عمت می خوره!! جورابات هم که سوراخن!! حالا خودمونیم انصافاً راستش رو بگو بینم وسط سه چهار جفت کفش چه مرگت بود که اون بوتا رو بکنی پات امشب؟؟؟ حالا بازم خوبه که اگه اجازه نداد بری بیرون لااقل یاد گرفتی که خبرت قبل از هر کاری اون حلقت رو بکنی دستت( یا دستت رو بکنی توش)!! از حالا هم تا ماشینت دوباره برنگ "بژ" در بیاد و بوی گند بگیری و ریشات تارزانی دربیان و تیشرتت توی کمدت گم بشه و چند روز بگزره تا دوباره بشه شلوارت رو بپوشی و کمربندت رو عمت واست پی بفرسته و ساعتت رو هم یکی پیدا کنه و بنزین بیاد تو باک ماشینت که حوس کنی خدای نکرده , دور از جون , زبونم لال , روم به دیوار برین بیرون یه دوری بزنین یه هفته محلت داری!!!

  یکی به من بگه این یونیسف کجاست!!!!   

 

  

شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
 

دلیل احمقانه!!!!!!!!!!

این یه غم نامس اگه نخونی بهتره بخونیش هم دردی از کسی دوا نمی کنه ...

  دل آدما چه قدر می تونه سنگ باشه ... من بی رحمی کردم که خدا من رو نمی بخشه ... منتظر بدترین بلاها برای خودم هستم ... دفعه ی اولم نیست که از کسی دل می برم ... جدا میشم یا هر چی که تو اسمش رو می گذاری اما این دفعه با قبلیا خیلی فرق داره ... حرف ٢ سال دوستیه دوستی که کسی توش حتی یک بار هم خیانت نکرد ... چنان از خودم بروندمش که روی برگشتن ندارم ... برگشتنی که اگه صورت بگیره صد در صد جدایی بدتری به دنبالش هست ... من گناه بزرگی کردم ... گزاشتم این رابطه اونقدر محکم بشه که الان عذابش راه گلوم رو ببنده .... حیف از اینکه تموم اطرافم پر از یادگاریاشه ... حیف که هر جا پا میزارم یادش داغونم می کنه ... بلد نیستم از بدی و ناراحتی بنویسم .... تا ته خط بردمش و رهاش کردم ... چون آینده ای با هم نداشتیم!!

 چه فایده که بگم چقدر دوست داشت من رو ... چی بگم روم نمیشه کخ بگم چقد دوستش داشتم .... اما یاده کاراش و حرفاش داره مثل اسید روحم رو می خوره ... هیچ چاره ای هم ندارم ... این سزای جفای منه!!!

 همین!!! تنها دلیل احمقانه!!! باید یه روز جدا میشدیم بلاخره چون من مرد موندن پای حرفام نبودم ... نمی دونم الان تو دلش چی می گذره اما می دونم که اون از من داغون تره ... این تازه اولشه ... شب اول جدایی ... این رو نوشتم که یادم نره با او چه کردم  ... اگه فردا هر بلایی به سرم بیاد حتی مرگ این گناه از منه ...

  اشکی ندارم که بریزم ... اما واقعا از خودم شرمسارم ... میدونم اونقدر دلش بزرگه که من رو می بخشه اما ... چه کنم از گناه خودم .... آتی جان من رو ببخش که

واقعا شرمسارم

چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
 

التممممممممماس دعا!!!

ما فردا صبح ساعت ٨:٠٠ امتحان معادلات داریم .... هنوز یک دور هم نتمومیدیمش اما ..... خب چه میشه کرد؟؟؟!!! یا حذف یا میافتیم!!!!

 دعا بنمایید به درگاه حق که پاس شود تمامیه واحدین دانشجویین مظلوم دانشگاه آزاد و ایضا سراسری(آخری زیاد مهم نیستا!!!)!!!! خلاصه که التمماس دعا ... تو رو جون مادرت .... به شیر پدرت .... ارواح خاک مرده هات .... به جون عمه بزرگت .... اصلا اگه دعا نکنی فلانی* ... گرفتی؟؟؟ پس برو بکن .... بی تربیت منظورم دعا بود .... جو گیر!!!!!!

* فلان: در لغت نامه دهخدا آورد است که : عاقلان دانند که چیست ... ولی به طور کل در بازهی بازه بد تا ..... فلان بهمان شده تعریف میشود و در ریاضی داریم که:

{فلان} E (بد , فلان بهمان شده....)

یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧ | پيام هاي ديگران ()

 
 

Designed By ParsTheme